dorge

فەرهەنگ و کولتوری کوردی

زبان شعری

حسین حیدری

بیشتر متون ادبی و تحقیقات زبانشناسی و بوطیقاهای کهنه و نو، نتوانسته و نخواهند توانست علت پیچده‌گی و رازهای سر به مهر شاهکارهای شعری را تاویل و تحلیل کنند . هیچگاه هیچ کس نخواهد توانست از شعر تعریفی جامع و مانع عرضه دارد وهرکس به تناسب آگاهیهایی که در جهت شناخت و تمایز ساحت های زبانی از یکدیگر دارد ، تعریفی از شعر عرضه می کند و پس از ازدیاد آگاهی  او، تعریفش از شعر نیز دگرگون میشود .

برای نمونه چند تعاریف را در اینجا نقل می نمایم.

عده ای وزن و قافیه را اساس شعر قرار می دهند

شوپنهاوربه کارانداختن تصورات به کمک واژه را شعر می خواند

مایاکوفسکی که تعریفش از شوپنهاور شاعرانه تر است می گوید شعر یعنی سفر به کشوری سراسر ناشناس .

دکتر براهنی می گوید شعر زائیده ی بروز حالتی ذهنی است برای انسان در محیطی از طبیعت بدین نحو که شاعر با اشیاء و محیط خود, نوعی رایطه ذهنی برقرار می کند و این رابطه به نوبه خود رابطه ای روحی است بدین معنا که اشیاء حالت فیزیکی ومادی خویش را از دست داده و بخشی از احساس و عاطفه و اندیشه شاعر را به عاریه می گیرند.

شلی می گوید : شعر تصویر محض حیات است که بصورت حقیقتی جاودانه ، بیان می شود. و بالاخره دکتر شفیعی کدکنی شعر را حادثه ای در زبان می داند.

با توجه به تعاریف بالا هیچ کدام نتوانسته اند علت پیچیدگی و اعجاز یک کلام شعری را تفسیر نمایند.

تعریف دکترشفیعی کدکنی از بقیه تعاریف دیگر تا حدودی جامع تر است.چون شعر ترکیبی بی سابقه در کلام و همچنین ترکیبی بی سابقه در عرصه عواطف می باشد ، می توان آنرا حادثه ای در زبان دانست.حادثه ای که هدفش دگرگون کردن چیزی در ذهن انسان و یا راندن اوست به سوی یک هیجان کامل درونی.

بی شک شعر بیرون زبان قابل تصور نیست و هرچه هست در تغییراتی است که در زبان روی می دهد.

از نظر کولریج شعر با نثر از نظر وسیله ای که هر دو استفاده می کنند و عناصر زبانی که به کار می برند تفاوت ندارد , تفاوت در شیوه ترکیب عناصر این وسیله است ، اختلاف در شیوه ترکیب ناشی از اختلاف هدف است.

عینیت اثر در واقع مربوط به زبانی است که اثر آن هستی یافته است .

یکی از صورتگرایان روسی: شعر را رستاخیز کلمات می داند وحرف کاملا دقیقی زده است زیرا در زبان روزمره کلمات طوری بکار می روند که اعتیادی و مرده اند و هیچ گونه توجه مارا به خود جلب نمی کنند به‌ طوری که‌ هر کلمه‌ دارای یک وظیفه‌ خاص برای ارائه‌ی یک مفهوم خاص می باشد  به‌ همین دلیل دچار انفعال نفسانی یا عاطفی نمی گردیم ولی در شعر با مختصر پیش و پس شدنی این مردگان زندگی می یابند و یک کلمه که در نظام یک مصرع قرار می گیرد و سبب زندگی تمام کلمات دیگر می شود.و همین رستاخیز کلمات است که‌ فرایند چند معنایی یا  سبب حشر معانی می شود .

مثلا به‌ این قطعه‌ از شعر سپهری توجه‌ بفرمائید :          

  لب دریا برویم

                تور در آن بیندازیم و

                       بگیریم طراوت را از آب

می دانیم با آوردن کلمه طراوت ، کلمات دیگر از حالت مرده‌ بیرون آمده‌ و راستاخیزی ادبی بر پا شده‌ است چون اگر کلمه طراوت را از آن برداریم و مثلا ماهی را به جای آن بگذاریم هیچ حادثه ای روی نمی داد و خواننده دچار هیجان روحی و عاطفی نمی شد.

و یا رفیق سابیر شاعر نامدار و پرآوازه کرد می سراید:

ئه‌مشه‌و بروسکه‌ زین ئه‌که‌م

                                    هه‌ڵت ده‌گرم                 

( امشب آذرخش را زین خواهم کرد

                                                خواهمت ربود )

در اینجا آذرخش مرکز سقل این رستاخیز است .

شاعر با توانایی خاص خود قادر است که زبان را به شیوه غیر معمول و تازه برای بیان انواع خاصی از تجربه به کار ببرد که با هیچ شیوه دیگری قابل بیان و بازسازی نیست .

زبان شعر اشاره یا دلالت به موضوع معینی ندارد بلکه از چیزی تعبیر می کند که ما به آن دچار انفعال نفسانی یا عاطفه می گردیم همانطور که موسیقی و نقاشی با صورت رنگ در ما انفعال نفسانی پدید می آورند.

فرمالستها با تکیه به شکل و صورت ادبی نیز توجه خود را بر زبان معطوف کردند این مکتب (شکل گرایی) که در فاصله سالهای 1915-1917 در روسیه بوجود آمد . آنها معتقد بودندکه اثر ادبی را باید از جنبه ادبی بودن آن مورد توجه قرارداد و در حقیقت می خواستند با روش علمی راز ادبیت اثر ادبی را کشف کنند و برای این کار به تجزیه و تحلیل عناصر موجود در خود اثر می پرداختند. ویکتور شکلوسکی منتقد روسی ، پیش نما سازی (برجسته کردن مفهوم و مطلبی به منظور درک و دریافت بهتر) را غریبه کردن یا به عبارت دیگر آشنایی زدایی از طریق بر هم زدن روش های معمول زبان می داند به عقیده او ادبیات، دنیای ادراک روزمره را نا آشنا می کند تا ذوق معتاد خواننده را برای درک و شور احساس تازه بر انگیزد به این معنی که نویسنده یا شاعر مفاهیم آشنایی را که بر اثر تکرار و عادت ، جلوه و تاثیر خود را از دست داده اند ، از راههای مختلف نا آشنا می کند و بدین ترتیب است که ادبیات وظیفه خود را بازسازی و بازشناساندن زیبائیهای پنهان در این مفاهیم است ، انجام می دهد.

وجه تمایز عمده این زبان تازه یعنی زبان ادبی , آن است که بر عکس زبان روزمره , واژه ها مستقیما به مصداق های خود بر نمی گردند یعنی بر خلاف زبان عادی که واژه ها مفاهیمی صریح و روشن را به ذهن خواننده یا شنونده القا می کنند، در زبان ادبی مصداق هایی صریح برای واژه ها وجود ندارد و کلمات اغلب از مفاهیم ضمنی و اضافی برخوردارند و همین مفاهیم است که به کلمات بعد و عمق می بخشد و به آنها کیفیت هنری می دهد و در نتیجه خواننده یا شنونده را به درک لذت هنری وا می دارد . این نوع کاربرد ، زبان را از حالت کاربرد اتوماتیک اعتیادی بیرون می آورد و باعث برجسته شدن خصوصیتهای پنهان آن می شود . این شگرد و فنون که تمام خصوصیات زبان شعری از قبیل انواع وزن و موسیقی و تناسبهای لفظی و معنوی و خیالهای شاعرانه را در بر می گیرد سبب می شود که معنی در شعر رنگ ببازد و تشخص زبان , خواننده را از توجه به معنی باز می دارد و متوجه زبان می کند و در نتیجه به جای آنکه زبان در خدمت معنی باشد معنی یا عاطفه در خدمت زبان قرار خواهد گرفت.پس با پیدایش فرمالیستها و مفهوم آشنایی زدایی معنی و عاطفه به خدمت زبان درآمد. مکتب فرمالیست، نظریه کلاسیک درباره شعر و ادبیات را که به قول رولان بارت : بربیان منظوم عقاید استوار شده است و زبان در ان وسیله ای برانی انتقال معنی بود، در هم می ریخت . وقتی کسانی مثل شکلوسکی و یا کوبسن از خصیصه خود باز تابی هنر   و از جمله شعر سخن می گفتند و در واقع شعر و ادبیات را به منزله جهانی مستقل فرض می کردند که در ان اشیاء به چیزی ماورای خود اشاره نداشتند.

ژان پل سارتر نویسنده و منتقد فرانسوی در کتاب ادبیات چیست می گوید :حقیقت ان است که شاعر یکباره از زبان به عنوان ابزار دوری جسته و برای بار اول و آخر راه و رسم شاعرانه را اختیار کرده است یعنی راه و رسمی که کلمات را چون شی ء تلقی می کند و نه چون نشانه زیرا خصوصیت دو گانه نشانه (دال و مدلول ) متضمن این معنی است که می توان به میل خود از ان عبور گرد ، چنانکه نور از شیشه و در ورای آن شی ء مطلوب را طلب کرد .

بنابراین شعر چنانکه سارتر میگوید بر خلاف نثر متوجه غایتی بیرون از خویش نیست ، غایت شعرحرکت است نه نیل به مقصد و زبان برای آن هدف است نه وسیله.

در اینجا لازم می دانم که توضیح کوتاهی درباره دال و مدلول(نشانه) بدهم.

من کلمه ای را اختیار می کنم مثلا درخت . واژه درخت (دال) ، تصویر ذهنی یا مفهومی از درخت (مدلول)می باشد .بنا به تاکید سوسور ، مدلول چیزی است مرتبط با کنش ذهنی هرکسی که با نشانه رویارو می شود به این اعتبار : نشانه ابزار ارتباط میان دو ذهن متفاوتی است که قصد یا نیت ایجاد ارتباط با یکدیگر را داشته اند.

نشانه تمام ان چیزهایند که بتوانند به جای چیزی دیگر دلالت معنایی یابند. وجود این چیزهای دیگر ضروری نیست .یعنی نباید لزوما در جایی و لحظه ای که نشانه آن جا وآن زمان بیانگر است وجود داشته باشد مثال :

یک سرباز اگر روی شن رد پای اسبی را ببیند , بی درنگ از اندیشه اسب به تصور سلحشور و از اینجا به تصور جنگ و غیره می رسد.بر خلاف او یک دهقان از اندیشه ی اسب به تصور خیش و کشتزارخواهد رسید. بدین سان هر کس بنا به عادتی که از نظم تصاویر دارد از اندیشه ای به اندیشه دیگر راه می یابد .

پس در ادبیات کلاسیک(البته‌ در اینجا منظور از ناظمین می باشد نه‌ بزرگان ادبی ای مانند دانته‌ ، حافظ و...) و کسانیکه ادبیات وبخصوص شعر را برای ارائه ی معنی خاص به کار می برند ، گذر از دال به مدلول ثابت ، اجباری و معمولی است و تنها معنی واحدی را بیان می کنند که تمام خوانندگان باید همان را بفهمند اما کسانی که توجه خود را بر زبان معطوف می کنند بر ارتباط از پیش مسلم دال و مدلول تکیه نمی شود و گذر از دال به مدلول به آسانی ممکن نیست.در این آثار خواننده با کوشش ذهنی به منظور معنی بخشیدن به اثر در خلاقیت هنری شرکت می کند.

گفتیم که شعر در بیرون زمان قابل تصور نیست و هرچه هست در تغییراتی است که در زبان روی می دهد.

دکتر شفیعی کدکنی راههای شناخته شده تمایز زبان یا رستاخیز کلمه را در سطوح مختلف آگاهیهایی که ممکن است اهل زبان داشته باشند به این صورت تقسیم بندی می کند  : 1- گروه موسیقایی         2- گروه زبانشناسیک

تعریف گروه موسیقایی : مجموعه عواملی که زبان شعر را از زبان روزمره ، به اعتبار بخشیدن آهنگ و توازن امتیاز می بخشد و در حقیقت از رهگذر نظام موسیقایی سبب رستاخیز کلمه و تشخص واژه ها در زبان می شوند می توان گروه موسیقایی نامید. و این گروه موسیقایی خود عامل شناخته شده و قابل تحلیل و تعلیلی دارد از قبیل انواع وزن - قافیه - ردیف - جناس و ....

تعریف گروه زبانشناسیک : مجموعه عواملی که به اعتبار تمایز نفس کلمات ،  در نظام جمله ها بیرون از خصوصیت موسیقایی آنها می تواند موجب تمایز یا رستاخیز واژه ها شود که عبارتند از : استعاره و مجاز- حسامیزی - کنایه - ایجاز و حذف - آرکائیسم(باستانگرایی ) .

هر شخص یا  اشخاصی بدلیل تجربیات شخصی و جدالهای درونی و حوادث فردی و خانوادگی و اجتماعی از او آدمی می سازند که دارای خصائص کلامی خاص باشد یعنی بعلت سابقه و ساعقه خاص خود ، بیانی خاص پیدا می کند و فضای کلامی خاصی در ذهنش پدیدار می شود که این فضا با فضاهای زبانی دیگر فرق دارد . شاعر چون تجربیات روحی و روانی و عاطفی خویش را بیان می کند پس دارای کلامی خاص و مختص به خود می باشد . با توجه به هنجارهای درونی و حوادث فردی و اجتماعی و قدرت ترکیب و تلفیق و خلاقیت شاعرانه شاعر ، جهان بینی مختص به خود و در نتیجه زبانی مستقل می آفریند که با فضای زبانی دیگر شاعران متفاوت است.

اگر به دقت نگاهی به شعرهای شاعری موفق مثلا رفیق صابر بیندازیم می بینیم که فضای زبانی و کلامی خاص خود را داراست یعنی شیوه‌ برخورد او با نظام تصاویر و مفاهیم و نحوه‌یترکیب آنها به‌ طوری که‌ معنی در خدمت زبان است و زبان خود هدف است خواننده را از طریق زبان به سوی مفاهیم عاطفی و حسی و تصویری دعوت می نماید . و اگر شعرش را با شعرهای دیگران مقایسه کنید کاملا قابل تمییز و تفکیک می باشد . پس در شعر انتقال تصاویر  احساسها و صرف و نحو و ترکیب کلمات و جملات بر الگوی زبانی خاص استوار است که به آن زبان شعری می گوئیم.

منابع :

1- شیوه نقد ادبی :   دیوید دیچز  ترجمه محمد تقی صدقیانی و دکتر غلامحسین یوسفی

2-سفر درمه :        دکتر پورنامداریان

3- موسیقی شعر :   دکتر شفیعی کدکنی

4  طلا در مس    :         دکتر براهنی

5- واژه نامه هنر شاعری   میمنت میر صادقی

6_ ساختار و تاویل متن : بابک احمدی



کۆمێنتی بێ‌ناو


دەستت خۆش بێ و ماندوو نەبی. زۆر کەیفم پێ‌کرد، جوان و ڕازاوە بوو.

گۆڕاوه‌ له‌لایان hoseynheyderi له‌ سه‌ر 2008/2/25 له‌ 16:02

کۆمێنتی بێ‌ناو


باروودۆخی خراپی عه‌دنان و هیوا له‌ به‌ندیخانه‌نه‌ی گشتیی دا...
http://binar.blogfa.com/

salam mamey ezizm


piroze mame gyanim weblogakat zor jwan hiwadarm berdewam bit la sari u be hiway ewey ke wek jaran hamoman yak grinawe u itr hamu naxoshyakan tewaw bet.
serbarz u serkewto bit ezizm

کۆمێنتی بێ‌ناو


رێزێکی تایبەت
کاکە گیان زۆر لە مێژە تامەزرۆم کە هەواڵێکت لێ ببیسم
زۆر دڵنگەران بوم بۆت
دابڕانەکان مرۆڤی بە هێز دەخولقێنن
بڕ بە دڵ بیرت دەکەم
هیوادارم لە هەر کوێ هەیت،ساخ و بێخەوش بیت
برات جەمشیدwww.deng.blogfa.com

کۆمێنتی بێ‌ناو


ئه‌گه‌ر دایه‌ به‌ تێکۆشان له‌ ڕێی مافی گه‌ل و ئه‌م خاکه‌دا مردم
نه‌ڵێی مه‌رگی کوڕم تووشی په‌ژه‌ره‌ و شیوه‌نی کردم

ئه‌بێ ئه‌و کاته‌ دڵشاد بی که‌ کورد و باوه‌ڕی به‌رزی
به‌ سه‌ربه‌رزی به‌ره‌و ئه‌وڕێگه‌یه‌ی بردم


سه‌ردانم بکه‌ بۆ ڕێز گرتن له یه‌که‌م‌ ساڵوه‌گه‌ری شه‌هید بوونی شه‌هیدێک

بۆ دوستان


تەکاێە بەم ئەدرەسە پێوندی بەگرن.
heyshor.hh@gmail.com

گۆڕاوه‌ له‌لایان hoseynheyderi له‌ سه‌ر 2008/2/25 له‌ 16:51


دواتر | په‌ڕه‌ 9 له‌ 13 | ‌پێشوو